دوشنبه, 26 مرداد 1405 23:08:57
انتشار: ساعت 09:40 - 10 خرداد 1405

نامه‌ای از بچه‌های آسمانی میناب به دختر طلایی ایران؛ زهرا رحیمی

نامه‌ای از بچه‌های آسمانی میناب به دختر طلایی ایران؛ زهرا رحیمی ارسال شد.

نامه‌ای از بچه‌های آسمانی میناب به دختر طلایی ایران؛ زهرا رحیمی
اندازه متن: بازنشانی

به گزارش آژانس خبری حقیقت نگار،از تبریز، متن این نامه به شرح زیر است: سلام زهرای قشنگم…من آرینا عرب‌کیش هستم…دختری از میناب…یک تکواندوکار کوچک با رؤیاهای بزرگ…با دوبوک سفید… کمربند مشکی… و قلبی پر از عشق به ایران…کنار من، شهید رضا بارانی ایستاده…و کنار ما، ده‌ها دختر و پسر شهید دیگر…همکلاسی‌هایمان… دوستانمان…بچه‌های مدرسه شجره طیبه و رهپویان شهدای خلیج فارس…همان‌هایی که هر کدام هزار رؤیا داشتند…یکی آرزوی قهرمانی…یکی آرزوی معلم شدن…یکی آرزوی پزشک شدن…یکی آرزوی بالا بردن پرچم ایران…زهرا جان…من مسابقه‌هایت را دنبال می‌کردم…بردهایت را می‌دیدم…با هر مدالت خوشحال می‌شدم…و هر بار که روی شیاپچانگ می‌ایستادی، انگار من هم گوشه‌ای از آن میدان کنار تو بودم…وقتی در پارالمپیک مدال گرفتی، دل ما هم پر کشید…وقتی نام ایران بلند شد، انگار صدای قلب همه ما شنیده شد…و وقتی شنیدیم با پاداش قهرمانی‌ات برای پدرت تریلی خریدی… فهمیدیم که بزرگیِ تو فقط روی سکو نیست…در قلبت هم هست…

اما آنچه بیش از همه ما را به تو نزدیک کرد…این بود که در اوج افتخار…در میان آن همه نور… مدال… تشویق… و شادی…یاد میناب بودی…یاد بچه‌های شهید میناب بودی…و این را هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنیم…زهرا جان…اینجا خانواده‌هایی هستند که بیش از یک عزیزشان را بدرقه کرده‌اند…خانه‌هایی که یک‌باره خاموش شدند…مادرهایی که هنوز بوی فرزندشان را از لباس مدرسه حس می‌کنند…پدرهایی که چشمشان هنوز دنبال صدای قدم‌های بچه‌هایشان پشت در مانده…من و برادرم علی کنار هم بودیم…رضا بارانی، تک‌پسر خانواده‌اش بود…و خانواده‌های زیادی در میناب، داغ فرزند، خواهر، برادر، معلم و همکلاسی را با هم به دل کشیده‌اند…اما با همه این داغ…نام ایران هنوز در دل این مردم روشن است…و افتخار به فرزندان این سرزمین، هنوز زنده است…برای همین وقتی تو نام ما را آوردی…انگار دست مهربانی روی قلب همه میناب کشیده شد…امروز از طرف همه بچه‌های آسمانی میناب،به تو و همه اعضای پرافتخار تیم ملی پاراتکواندوی ایران تبریک می‌گوییم…به شما که برای ایران جنگیدید…افتخار آفریدید…و در میان قهرمانی، دل‌تان کنار مردم بود…و سپاس از خانواده بزرگ تکواندوی ایران؛از عمو هادی ساعی و مجموعه فدراسیون تکواندو…تا مربیان، قهرمانان و همه کسانی که در این روزها نام و یاد بچه‌های میناب را زنده نگه داشتند…
اما آنچه بیش از همه ما را به تو نزدیک کرد…این بود که در اوج افتخار…در میان آن همه نور… مدال… تشویق… و شادی…یاد میناب بودی…یاد بچه‌های شهید میناب بودی…و این را هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنیم…زهرا جان…اینجا خانواده‌هایی هستند که بیش از یک عزیزشان را بدرقه کرده‌اند…خانه‌هایی که یک‌باره خاموش شدند…مادرهایی که هنوز بوی فرزندشان را از لباس مدرسه حس می‌کنند…پدرهایی که چشمشان هنوز دنبال صدای قدم‌های بچه‌هایشان پشت در مانده…من و برادرم علی کنار هم بودیم…رضا بارانی، تک‌پسر خانواده‌اش بود…و خانواده‌های زیادی در میناب، داغ فرزند، خواهر، برادر، معلم و همکلاسی را با هم به دل کشیده‌اند…اما با همه این داغ…نام ایران هنوز در دل این مردم روشن است…و افتخار به فرزندان این سرزمین، هنوز زنده است…برای همین وقتی تو نام ما را آوردی…انگار دست مهربانی روی قلب همه میناب کشیده شد…امروز از طرف همه بچه‌های آسمانی میناب،به تو و همه اعضای پرافتخار تیم ملی پاراتکواندوی ایران تبریک می‌گوییم…به شما که برای ایران جنگیدید…افتخار آفریدید…و در میان قهرمانی، دل‌تان کنار مردم بود…و سپاس از خانواده بزرگ تکواندوی ایران؛از عمو هادی ساعی و مجموعه فدراسیون تکواندو…تا مربیان، قهرمانان و همه کسانی که در این روزها نام و یاد بچه‌های میناب را زنده نگه داشتند…

امتیاز دهی به این مقاله

امتیاز شما با موفقیت ثبت شد!

نظرات کاربران

بدون نظر

✍️ دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *