شنبه, 24 مرداد 1405 11:47:59

آرشیو خانواده

چرا فرسودگی روانی همسران در اختلال دوقطبی نادیده گرفته می‌شود؟

اختلال دوقطبی معمولاً در رسانه‌ها و افکار عمومی از زاویه علائم فرد مبتلا، مانند دوره‌های افسردگی و شیدایی، تعریف می‌شود، اما در این میان، بار روانی سنگینی که ممکن است بر دوش شریک عاطفی و خانواده فرد مبتلا قرار گیرد، کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد.

ساعت 17:30 - 18 مرداد 1405

فرزندپروری با عشق آغاز می‌شود، اما با آگاهی به نتیجه می‌رسد

رابطه والد و فرزند از نخستین روزهای زندگی، پایه‌گذار شخصیت، سلامت روان و شیوه تعامل کودک با جهان پیرامون است. اگرچه عشق به فرزند، احساسی مشترک میان اغلب والدین است، اما این عشق به‌تنهایی تضمین‌کننده تربیت صحیح نیست. آنچه مسیر رشد کودک را هموار می‌کند، آگاهی والدین از نیازهای فرزند، شناخت تفاوت‌های فردی و انتخاب شیوه‌ای متعادل در تربیت است.

ساعت 18:09 - 17 مرداد 1405

اعتیاد، بحرانی خاموش که درمان آن از خانواده آغاز می‌شود

اعتیاد سال‌هاست که تنها یک معضل فردی یا یک آسیب اجتماعی تلقی نمی‌شود بلکه یک اختلال چندبعدی است، پدیده‌ای که ریشه‌های آن در تعامل پیچیده عوامل زیستی، روانی، خانوادگی، اجتماعی و فرهنگی شکل می‌گیرد. به همین دلیل نیز نمی‌توان با نگاهی ساده‌انگارانه یا صرفاً با برخوردهای تنبیهی، انتظار مهار آن را داشت.

ساعت 15:13 - 03 مرداد 1405

مگر من از حسین فهمیده چه کم دارم؟

تنها ۱۴ سال داشت، برای ثبت‌نام در بسیج اصرار می‌کرد، اما مسئولان به دلیل کم‌سن‌وسال بودنش موافقت نمی‌کردند. در میان همه مخالفت‌ها، این مادر بود که رضایت‌نامه را امضا کرد و پشت آرزوی پسرش ایستاد. هادی هر بار که با پاسخ منفی روبه‌رو می‌شد، با اطمینانی فراتر از یک نوجوان ۱۴ ساله رو به مادرش می‌گفت: «مادر، مگر من از حسین فهمیده چه کم دارم؟ من که حتی از او یک سال هم بزرگ‌تر هستم.»

ساعت 08:51 - 30 خرداد 1405

«من از فهمیده بزرگ‌ترم»؛ نوجوانی که پیش از جشن تکلیف شهید شد

هادی فرزانه هنوز به سن برگزاری جشن تکلیف نرسیده بود که راهی میدان شد. نوجوانی که با اصرار می‌گفت، «من از حسین فهمیده بزرگ‌ترم» و در آخرین شب حضورش، سر بر شانه مادر گذاشت و زمزمه کرد: «مامان، این آخرین شبی است که پیش تو می‌خوابم.» فردای آن شب، او و پدرش راهی شدند تا نامشان در کنار هم در دفتر سرخ شهادت ثبت شود.

ساعت 13:54 - 17 خرداد 1405

کیف امداد را برداشت و راهی جنگ شد

صدای انفجار که در شهر پیچید، پیش از هر چیز با همسر باردارش تماس گرفت تا نگران نشود. سپس کیف امداد را برداشت و راهی ماموریتی شد که معلوم نبود پایانش بازگشت به خانه باشد یا ماندن در خط آتش.

ساعت 16:25 - 16 خرداد 1405

فرزند شهید ناصر رزمی: «حتی فرصت خداحافظی با بابا را نداشتم»

میان یک مکالمه پدر و دختری، میان دلتنگی روزهای دوری و حرف‌هایی که هنوز گفته نشده بود، ناگهان تماس قطع می‌شود. گفت‌وگو بی‌آنکه به یک خداحافظی ساده برسد، ناتمام می‌ماند و هر تلاش برای شنیدن دوباره صدای پدر بی‌نتیجه می‌ماند. آن تماس نیمه‌تمام، آخرین مکالمه پدر و دختری بود، مکالمه‌ای که با حسرت یک «خداحافظ» ناتمام ماند.

ساعت 15:41 - 16 خرداد 1405

پس از شهادت هم می‌خواستند قلبش بتپد

مادر در آمبولانس زیر لب می‌گفت: «طاقت بیاور پسرم، بگذار قلبت در سینه دیگری بتپد.» پدر نیز رضایت داده بود تا اگر قرار نیست مهدی به خانه برگردد، دست‌کم بخشی از وجودش به زندگی ادامه دهد، اما تقدیر روایت دیگری نوشت. قلب سرباز جوان پیش از رسیدن به اتاق عمل از تپش ایستاد و «مهدی دوستی»، در حالی که نامش در فهرست اهداکنندگان عضو ثبت شد، به جمع شهدای وطن پیوست.

ساعت 13:03 - 12 خرداد 1405