به گزارش آژانس خبری حقیقت نگار،نقی فرشباف: میگویند آداب و معاشرت انعکاس کلی از رفتار شما در روابط اجتماعی و حضور در جمع است. مردم بدانید که در بسیاری از موقعیتها این ظاهر شما نیست که میتواند دیگران را به خود جلب کند، بلکه رفتارتان و طرز برخورد با آنهاست که شأن اجتماعی شما را بالا میبرد و سبب میشود که محبوب دلها شوید.
آدمها را فقط حافظه تاریخیشان نمیسازد؛ حافظه ارتباطیشان هم هست که از آنها شخصیتی ماندگار یا فراموششده میآفریند. بعضیها را سالها بعد نه با سمت اداریشان به یاد میآوری، نه با تعداد کتابهایی که خواندهاند و نه حتی با موفقیتهای شغلیشان. آنها را با یک نگاه، یک مکث، یک دست روی شانه، یک «کجایی و چه می کنی » یا حتی با شیوه گوش دادنشان و توجه کردنش به خاطر میآوری.
علم ارتباطات سالهاست درباره این موضوعات حرف میزند. پژوهشگران از مفاهیمی مانند «حساسیت ارتباطی»، «حساسیت بینفردی» و «همدلی دقیق» سخن میگویند؛ ویژگیهایی که باعث میشود یک انسان، پیش از آنکه به واژههای ما گوش بدهد، احساسات خود را رد و بدل کند. پیش از آنکه به جملهها واکنش نشان دهد، تغییر لحن، سکوتهای کوتاه، تردیدهای پنهان و حتی برق چشمها را بخواند و نشان دهد.
این آدمها معمولاً شنوندههای خوبی هستند. نه از آن جهت که فقط سکوت میکنند، بلکه از آن رو که حضور دارند. حضوری که در روزگار شتابزده امروز، کمیابتر از هر چیز دیگری است. آخرین بار امیر حجازی عزیز را در درمانگاه امام رضای شهرداری دیدم کلا طوری آمد جلو که اصلا نگذاشت احوالش را بپرسم گفت اینجا چه می کنی و من برای یک سرماخوردگی آمده بودم و انقدر شیرین گفت که واقعا من یادم رفت بپرسم تو اینجا چه می کنی!؟
امیر حجازی برای من از جنس آدمهایی بود که دوس داشت زود صمیمی شود و با تو همراه و همدل. شاید بسیاری او را با صحنه تئاتر بشناسند؛ با نمایشهایی که سالها روی صحنه برد و با دغدغهای که برای فرهنگ این شهر داشت. برخی نیز او را همکار شهرداری تبریز میشناختند اما او واقعا یک بازیگر زندگی بود با جزییات کامل و نقش تاثیرگذارش بر حضوری که داشت.
کم پیش میآید کسی هم هنر نمایش را بفهمد و هم نمایش زندگی را. بازیگر و کارگردان، اگر خوب باشد، پیش از هر چیز باید مشاهدهگر باشد؛ باید بتواند از حرکت انگشتان یک بازیگر، از مکثی میان دو جمله یا از نگاه کوتاهی که شاید هیچ تماشاگری متوجه آن نشود، معنایی تازه خلق کند. این عادت، کمکم از صحنه به زندگی هم سرایت میکند. به راستی که او زندگی را بازی می کرد.
امیر حجازی دقیق و جزییات بین بود و چنین نگاه کاربلدی داشت. او فقط با آدمها حرف نمیزد؛ آنها را میخواند. شاید به همین دلیل، معاشرت با او همیشه برای من جالب بود.
در پژوهشهای ارتباطات، به این توانایی «همدلی دقیق» میگویند؛ اینکه بتوانی احساس واقعی طرف مقابل را، حتی اگر آن را به زبان نیاورده باشد، تشخیص بدهی. ویژگی دیگری که پژوهشگران از آن یاد میکنند، «گوش دادن فعال» است؛ هنری که این روزها بیش از سخن گفتن، نایاب شده است. امیر، بیآنکه شاید نام این نظریهها را بداند، آنها را زندگی میکرد.
مرگ، گاهی بیش از آنکه یک انسان را از ما بگیرد، ما را متوجه چیزهایی میکند که تا دیروز بدیهی میپنداشتیم. اینکه چقدر کم به هم نگاه میکنیم. چقدر کمتر به هم گوش میدهیم. چقدر آسان از کنار جزئیاتی میگذریم که تمام معنای یک رابطه را میسازند.
شاید راز محبوبیت بعضی آدمها هم همین باشد؛ نه صدای بلند دارند، نه اصرار دارند بیشتر از آن که باید دیده شوند. فقط بلدند حضورشان، در تولید آرامش به کار بیاید. بلدند احترام را بدون نمایش، تمرین کنند. بلدند وقتی وارد اتاقی میشوند، چیزی بیش از خودشان را با خود بیاورند؛ امنیت، اعتماد و احساس دیده شدن.
امیر حجازی از میان ما رفت؛ بر اثر عارضه قلبی، قلبی که سالها برای هنر این شهر و برای آدمهای اطرافش تپید. اما گمان میکنم آنچه از او باقی میماند، فقط نمایشهایی نیست که کارگردانی کرد یا سالهایی که در شهرداری تبریز خدمت کرد. میراث واقعی او، همان حافظه ارتباطی است برای من که در ذهن دوستان، همکاران و شاگردانش به جا گذاشته است.
شاید در روزگاری که همه میخواهیم حرف بزنیم، بیش از هر زمان دیگری به آدمهایی شبیه امیر حجازی نیاز داریم؛ کسانی که هنر اصلیشان، دیدن بود و شنیدن. کسانی که جزئیات را میدیدند، انسانها را میفهمیدند و بیآنکه بدانند، به ما یاد میدادند کیفیت یک زندگی، بیش از هر چیز، به کیفیت ارتباطهایی بستگی دارد که از خود به یادگار میگذاریم.
البته که ما دوستانی مثل او کم نداریم ولی دیگر حجازی پیش ما نیست!





نظرات کاربران
بدون نظر